من ب عنوان اولین کسی ک توی شهر خودش میره هتل (البته برای مناسبت های عشقولانه میرن اما برا ماموریت فک نکنم) در کتاب گینس ثبت شدم ![]()
همه ادمای ماموریت میگن تو چرا نمیری خونه، اگه ما بجات بودیم می رفتیم و فلان...
راستش چجوری بگم رفتن قطعا برام دلچسب بود اما اگه نمیرفتمم چیزی نمیشد، من اصلا ادم وابسته ای نیستم و مطمئنم بنظر اطرافيانم فوق العاده بی احساسم ![]()
خب من چنتا دلیل داشتم، اولین و اصلی ترینش این بود ک برای من تو مشهد موقعیت رفتن ب هتل پنج ستاره شاید پیش نیاد، خب الان ک مفته بذا برم، خونه بعدا هم میشه رفت ![]()
همچین موجود با احساسی هستم من :/
و دلیل دیگه ک ب بقیه هم همینو گفتم این بود ک صبح زود قرار بود بریم ب سمت خواف و سخت بود صبح زود تنها بیام هتل ![]()
خلاصه ک قصد رفتن ب خونه رو نداشتم و حرف بقبه هم تو تصمیم اثری نداشت...
بعد گرفتن اتاق ها و خوردن یک دمنوش و کلی بگو و بخند با همکارا، عازم حرف شدیم.. .
لازم ب ذکره ک هتل در ده دقیقه ای حرم قرارداشت و ویوی بینظیری ب حرم هم داشت
ب طرز باورنکردنی ای حرم خلوت بود و حس بینظیری داشت نشستن ولی زمانش متاسفانه کم بود...
روز بعدش و دنگ و فنگهاش و. .. بکنار (البته بنظر من اصلا سخت نبود و خوش گذشت حتی 8 ساعتی ک تو ماشین بودیم)
و اما شبش...
از قبل اینجوری برنامه ریزی کرده بودیم ک بعد برگشت و رسیدن ب هتل همسر محترم بیان دنبال من و باهم بریم خونه شون، اما از اونجایی ک ناهار نخوردیم و قرار شد شام زود بخوریم من پیشنهاد دادم ک شام خوشمزه تو هتل پنج ستاره بخورم و بعد شام بیاد دنبالم! خب ایا رواست ک شام مفت هتل پنج ستاره رو ول کنم برم مهمونی شام بخورم؟ ![]()
بماند ک اینقد دیر خبر دادم برا اینکه دنبالم بیاد و دعوا شدم
غذامو کامل خوردم بدون عجله و استرس یهو دیدم ساعت نه و نیمه و من خبری ندادم و تازه گفتم من بعد امضای صورتجلسه اماده ام ک بیای دنبالم ![]()
مجددا همچین موجود با احساسی هستم من ![]()
طفلکی این همه راه کوبید اومد هتل، ساعت ده رسید ما هم حدود یک ساعت دور خودمون چرخیدیم و من خیلی زود برگشتم هتل
در صورتی ک بقیه گفتم دیر میام یا صب میام اصلا و من اولین نفر رسیدم هتل و خوابیدم، بقیه رفته بودن حرم...
دلیل اصلی نوشتن اینها تعریف کردن ماجرا ها نبود، بلکه اعتراف ب این بود ک من ادم بی احساسی هستم، البته بنظرم همسر هم ادم با احساسی نیست اما یذره اوضاعش بهتر از منه. ..
این موضوع چیزیه ک برای دیگران واقعا عجیب و غیر قابل درکه، حداقل با رفتار و حرفاشون اینو میگن، ینی خودشون در موقعیت من اصلا این چنین تصمیماتی نمیگیرن...
مانیکور...ما را در سایت مانیکور دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 140