از طرفی چهارشنبه مدیر محترم قرار بود جشن پایان سال رو برگزار کنن و غذا از بیرون سفارش بدن و سفره هفت سین پهن کنن و. ..
که من از جشن جاموندم ![]()
توی ماموریت یک اقای باحالی اومده بود به عنوان نماینده شرکت خصوصی!!
فوق العاده شوخ و بامزه بود
میگفت کف دستتو ببینم، شروع کرد ب توضیح شخصیت
چیزای جالبی میگفت،
اینکه اصلا تو زندگی شانس نیاوردی، در مقابل دیگران از اول گارد میگیری و خط قرمزتو سریع نشون میدی و احساس تنهایی می کنی...
میگفت برخلاف ظاهر خشنت دل خیلی مهربونی داری، بچه ها خیلی بهت اطمینان می کنن و علاقه دارن بهت... و در ادامه هم گفت اگه خواستی بدونی کی خوبه، نظر بچه ها رو راجع بهش بپرس...
چیزایی ک گفت برام جالب بود و شباهت ها واقعا غیر قابل انکار...
ادمی بود ک بهت انرژی مثبت منتقل میکرد.
+ این حسی که خودمو تو جمع بقیه تنها میبینم همیشه در من وجود داشته!!
+ بماند ک سوغاتی این ماموریت یک روزه شد یک سردرد شدید و وحشتناک ک هنوزم بعد خوردن دو تا ژلوفن اثراتش با منه ![]()
+ اگه از ی ادمی ناراحت بشم دلم نمیخواد باهاش ارتباط برقرار کنم، این فک کنم یکی از ویژگی های بد من باشه!!
+ بخاطر خونه پیدا کردن و اسباب کشی هیچی خرید نکردم و اصلا هم حوصله ندارم، مثلا عروسم
![]()
+ خوبه هفته اول تهران هستم و امیدم ب اون سه روز کاریه ک تعطیل نیس![]()
ما را در سایت مانیکور دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 203