دلم میخواد همینجوری تو ماشین بشینم و برم و برم...
و هیچ وقت نرسم!!
سه شنبه نهم مهر...
سر یک موضوع مسخره دوباره دعوا شد...
هرچی گفت منم جوابشو دادم، گفت تو مگه میتونی کاری ک میخوای رو انجام بدی ( منظورش این بود ک هر چی من بگمه)
گفتم اگه میخوای منطقی حرف بزنی، حرف بزنیم، اگه زوره که باید بگم چشم...
این واژه "زور" رو نمی تونست قبول کنه!!
منم گفتم حالا ک اینقدر عقده قدرت داری باشه هر چی تو بگی...
بلند شد رفت مستقیم پیش مدیر...
منم یهو ترکیدم...
عصرش یک پیام دادم به مدیر و حرفامو گفتم...
و بعدش هیچ اتفاق خاصی نیفتاد...
جو تلخ و گندی بین من و اونه، کارمو می کنم، دقیق و بی کم و کاست... اما از دیدنشم حالم بد میشه!
دیگه باهاش سلام و خداحافظی هم نمی کنم...
متاسفانه من ادم خیلی کینه ای هستم...
الان با وجود ناراحتی برای از دست دادن تماااام چیزایی ک اینجا دارم، بابت ناراحتی برا نیمه کاره موندن تمام برنامه هام، فقط دوست دارم زوووود برم از اینجا!
و فقط دوست دارم یک روزی این روزا بیاد تو ذهنش!!
مانیکور...ما را در سایت مانیکور دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 27